خرید بک لینک



بچـــه کـــه بـــاشی

از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم

مــی تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ،

بـــزرگ کـــه مــی شـــوی

از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ !


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40




دلم آسمان “جمعه” است ، می گیرد و نمی بارد !


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40





چـــه شباهـــت عجیبـــی بیـــن ماســـت …


مـــن ” دل شکستـــه ام”

و تـــو “دل ” شکستـــه ای …


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40




خبر از من داری؟…


خبر از دلتنگی های من چطور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟

مچاله ام از دلتنگی؟

آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت…

خبرهای من به تو نمی رسد…


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40





محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ،

 آنچه  که اســـمش را غــرور گذاشته ام ،

 برایت بــه زمیـــن بکوبــم...


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40




مهربانتـــر از مــن دیــدی نشـــانم بـــده ،

کســی که بــارهـا بســوزانیــش و بــاز هــم بـا عشـق نگاهــت کنــد...


.

برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40





دیگراز این شهــر…


میخــواهم سفــر کنــم…

چمــدانم را بسته ام…

اگر خـــدا بخواهــد امــروز میـــروم…

نشسته ام منتظــر قطـــار…

اما نه در ایستـــگاه…

روی ریــل قطــار …


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40




شک کرده بـودم کسی بین ماست !


حالا یقین دارم “مـ…ــن” بین دو نفر بودم !

چقدر تفاوت وجود داشت بین واقعیت و طرز فکر من!


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40






وقــتی دست فــشردیــم

و قـــول دادیـــم …

فقــــط ،دست ِ تــو مـردانـه بــود...!

و … قـــــول ِ من !!


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40




شبامون خیلی بلندن دیگه یلدا واسه چی؟

دل همین جور دیوونه اس دل شیدا واسه چی؟؟

ما كه از دو روز دنیا ندیدیم غیر دروغ

امروزم زیادیمونه دیگه فردا واسه چی؟


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40





وقتی که از نهایت شب حرف می زنی

یلـــدا درست مثل خودت سرد می شود...

امســـال هم زنی که تو تنـــها گذاشتــیش

دارد برای روح خودش مــرد می شود!!!


برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40


یلدای بی ترانه ای  وقتی تو نیستی؛


در شعر های یخ زده پهلو گرفته است...

لطفی کن و دوباره مرا یخ شکن نباش...

این عشق با نبودن تو خو گرفته است...!!!






زل میزنم به اینهمه یلدای ناتمام...

حل میشوم تمام تو را توی هیچکس...

حافظ دوباره گفته نمی آیی بی دلیل...

بغضی شکسته تر شده حالا نفس … نفس …



برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40


دلــگیر ، زیــر چشــم خدا ، روی ابــرغــم

بی هیــچ ارتبــاط به بــاران نشسته ام

فرقی نمیکنــد چه شبــی چند ساعــت است...

از هر پلی که رد شدم آن را شکسته ام !







در لابه لای این شــب دیوانــه گــم شدند

آن روز های خوب و قشنگی که داشتم

یلـــدای پیــروخسته این سال لــعنتی

برداشت آنچـــه را که برایـــت گذاشتم
...





برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40





میگوینــد: بــاران کــه میزنــد ,

بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…

امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;

بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!



برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40





نه حرفی برای گفتن …


نه امیدی برای ماندن …

نه پایی برای رفتن …

نه تمایلی برای دوباره ساختن …

تو
از اول هم هیچ نداشتی !

برچسب: نویسنده: جداوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 15:40

صفحه بندی