خانه ی دل سرشار از خاطرات قديمی ....
با تنها چراغی که به ياد تو سوسو می زند....
فضای آن خاطرات پر از عطر باران ..............
و من تنها.......
ولی نه در خيال ...
نه در قصه ...
بلکه در حقيقت، ياد تو را تکرار میکنم .
شب زيبائی بود آن شبی را که حس کردم ،دل من پر زد......
پرزدو بسوی تو آمد.......
آن شبی که سر شب تا به سحر بلبل دلم برايت نغمه می زد ....
هيچ يادت هست؟؟؟؟

برچسب:
نویسنده: جداوی