بغض زمان به من مي گويد برو
نفسهايم به من مجال صحبت نمي دهند
مي خواهم بروم
در گوشم زمزمهاي مي شنوم
آري من مي روم و تو مي ماني تا بي من روزها را سپري كني
خواهي ديد كه چطور لحظه ها را بي تو چه غمناك سپر مي كردم
آري زمزمه اي به من مي گويد : آيا نمي شنوي كه تو را صدا مي زنند
از فرسنگها دور تورا صدا مي زنند
من مي روم وتو مي مانني بدون من

****************************
اول سلام .امیدوارم که همگی خوب باشه.ممنونم که به خونه ی این حقیر
سر میزنید.من یه دوستی دارم که اسمش شادیه.از دبیرستان تا حالا با هم
دوستیم.از من خواسته که سفارش وبشو بکنم.از حق نگذریم وب جالبی
داره .بهش سر بزنید.http://maarpich.blogfa.com/.
امیدوارم این دفعه هم با نظراتتون کمکم کنید.ممنون.
راستی از آقا احسان هم به خاطر کمکی که بهم کردند ممنونم
برچسب:
نویسنده: جداوی